قصه کوتاه - پیغام
" ۲ پیغام "
پرستار خانه سالمندان یک پیغام ساده تلفنی برای پیرمرد آورد:
- از این که هر دو به آرامش رسیدیم خوشحالم پدر! ... فرزندت . حسام
و روز بعد دست نوشته ای را برایش خواند که به یک شاخه گل رز وصل شده بود:
- هیچ وقت حسام را نخواهم بخشید! منتظر من باش می آیم و تو را به خانه ام می آورم. دوستت دارم پدر!... فرزند خوانده ات - کیوان
حسن ایمانی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 12:9  توسط حسن - الف
|

