قصه کوتاه - لبخند شاهزاده
لبخند شاهزاده
هیچ کسی نمی توانست شاهزاده جوان را بخنداند! و یا کاری کند که لبخند بر لبهایش بنشیند. شاه از این بابت خیلی ناراحت بود . او برای شاهزاده اش مراسمهای شادی را تدارک دید ولی موثر نشد . افسردگی شاهزاده ... شاه را نیز دچار ناراحتی کرده بود . تا اینکه بالاخره شاه مرد .
در روز خاکسپاری شاه همه ناراحت بودند و تنها کسی که لبخند بر لب داشت شاهزاده بود!
حسن ایمانی
" کاندیدای جشنواره مسابقه قصه های۵۰ کلمه ای جهان - فنلاند"
در دست چاپ در کتاب داستانهای کوتاه کوتاه
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
توجه توجه
( این قصه های کوتاه در کتابی جمع آوری و به زودی به چاپ خواهد رسید . هرگونه کپی برداری و نقل آن باید با اجازه اینجانب باشد . )
حسن ایمانی
